عاشق کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی ... عاشق کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی


عاشق کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی ... عاشق کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندانم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی بسازد
گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی
دم گرم و خمودش را
فشارد بر گلویم سخت
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

صدايی هست که مرا می ترساند ؛ صدايی مهيب تر از غرش ابرهای بهار . و وقتی اين صدا می آيد، دلم می خواهد بميرم.
و اون صدا صدای شکستن دلي است !

ببینم تو این صدا رو میشنوی چه احساسی پیدا میکنی ؟