چه میکنی با من ؟
چه میکنی با این دل شکسته ؟
چه میخواهی از این دل خسته ؟
بگو آخه جرمم چیه ، که باید این جور بسوزم ؟؟
هیچی نگم ، داد بزنم ، لبامو رو هم بدوزم !!
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم ...
وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر میشم ...
این آخر راه دیگه ... باید که تنها بمیرم
تنها تو اوج بی کسی ... تو غربت آروم بگیرم
باید برم ، باید برم ، باید که تنها بپرم
آخ که چه سنگین میزنه این نفس های آخرم

این نوشته چند وقتیه که مهمونه دیوار اتاقم شده ، این درد دل چند وقتیه مهمونه دلم شده ...
دیوار اتاقم تحمل یه تیکه کاغذ و که این نوشته روش سنگینی میکنه و نداره .
این و بهتون بگم که دیوار اتاقم از جنس بتونه ...............!!!!!!!!!!!!
میگن مهمون حبیب خداست ، واسه همینه که این درد و از دلم بیرون نمیکنم ، و تا اونجایی که بتونم تحملش میکنم و باهاش کنار میام .


