نمیدونی چقدر سخت بود تصمیم گرفتن برای نوشتن تو وبلاگی که همیشه تو احساسات قشنگت رو برای من مینوشتی ولی چون بهم گفته بودی از این به بعد وبلاگم به جای من به حرفهات گوش میده اومدم باهاش درد و دل کنم.اومدم بگم دلم تنگه،دارم تنهایی رو با تمام وجودم حس میکنم ، كاشكي بودي و ميديدي زندگيم چه سوت و كوره![]()

با خنده هام خندیدی
با گریه هام لبخند زدی
تا یادم بدی همیشه نیمه پر لیوان رو نگاه کنم
درد و دلهام و داد و فریادهام رو شنیدی و اصلا اخم نکردی
گوش دادی
خوندی
جواب دادی
دوستم داشتی و
لبخند زدی.......![]()
وقتي نيستي هرچي اشكه تو چشامه


