تبليغاتX
.:: نوای عاشقان ::.

 

امشب دلم براي ديدنت بي تابي ميكنه ولي نيستي كه آرومم كني . ميخوام برات يه قصه بگم يه قصه تكراري : يه آسموني بود پر از ستاره،‌ هر طرف رو كه نگاه ميكردي فقط ستاره ميديدي. بين اين همه ستاره  يه مهتاب بود. مهتاب قصه ما خيلي تنها بود. اين همه ستاره دور و برش بود بازم احساس تنهايي ميكرد. مهتاب ما كسي رو نداشت باهاش درد و دل كنه دلش پر از غصه بود ولي كسي دردش رو نميفهميد هر كسي اونو ميديد با خودش ميگفت خوش به حال مهتاب كه اين همه ستاره داره و هيچوقت تنها نميشه. همه وقتي دلشون ميگرفت با مهتاب دردودل ميكردن ولي هيچكس نبود كه پاي حرفاي مهتاب بشينه. 

 

 

يه شب مهتاب نشسته بود گوشه آسمون و گريه ميكرد همه خوابيده بودن . دل مهتاب داشت از غصه ميتركيد. تو سكوت شب صداي اشكاي مهتاب رسيد به گوش يه پسري از يه كهكشون ديگه. يه مسافر كوچولو از يه سياره دور. اون مسافر كوچولو هم تنها بود . تو همه دنيا فقط يه گل سرخ داشت كه مثل جونش ازش مراقبت ميكرد. صداي گريه مهتاب به گوش مسافر كوچولو كه رسيد دلش به تپش افتاد يه حس آشنا و نزديك بهش ميگفت صاحب اين صدا ميتونه همدم تنهايي هاي تو باشه. مسافر كوچولو حرف دلش رو گوش كرد و دنبال صدا رفت . ديد مهتاب قصه ما تنها نشسته و داره اشك ميريزه. با ديدن اشكاي مهتاب جلو رفت و تنها چيز با ارزشي رو كه تو تمام زندگيش داشت به مهتاب تقديم كرد

 

 

مهتاب با ديدن اون شاخه گل سرخ دلش پر از شادي ميشه. حالا ديگه مهتاب هر شب ميخنده. با پسري كه از يه كهكشون ديگه اومده مهتاب ديگه تنها نيست و صداي گريه اش رو هيچكس نشنيده . ولي كسي نميدونه كه تنهايي مهتاب رو يه پسري از كهكشون با يه شاخه گل سرخ پر كرده.

 

              ازت ممنونم پسرك آسموني. كاش مهتاب هم بتونه همدم تنهايي هات باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت   توسط روشنی بخش شبها  |