تبليغاتX
.:: نوای عاشقان ::.

 

شرایط سخت همراه با مشکلات فراوان ... به نیرویی احتیاج دارد که انسان بتواند بر روی پاهایی که گاهی اوقات حتی وزن بدنش را نمیتواند تحمل کند، بیاستد.

به نیرویی که شاید فهم و درک آدمی برای حضم کردنش کافی نباشد ...

نیرویی که هیچ چیز درونش مخفی نیست ...

نیرویی که اصلا" ساده نیست ...!!!

در مورد نیرویی حرف میزنم که خود شاید هیچ چیز از آن ندانم، اما حسش کردم!
به دانه های تگرگی نگاه میکنم که گاه گاه شیشه های دلمان را ترک میزند

از پس این شیشه ها دلیست از جنس احساس

ظریف و نازک تر از هر گلبرگ گلی

به قطره های بارانی مینگرم که گاه گاه شیشه های دلمان را نمناک میکند

قطره هایی که فقط توان خیس کردن شیشه ها را دارند

به دانه های برفی مینگرم ... شکل ظاهری اش شبیه تگرگ، اما آنها هم فقط توان خیس کردن شیشه ها را دارند ! عجیب است ... !!!

مشکلات آدمی به مانند این سه هستند : تگرگ، باران و برف

 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره

 

ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

باغچه مون غرق گلهای عاشق و نازه هنوز

 

ماه من غصه نخور حافظ برات باز میکنم

شعراشو می خونم و تو را مداوا میکنم

 

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم؛ تو هم جدا، من هم جدا

 

 

میخواهم کاری بکنم ... اینطور نشستن و زانوی غم بغل کردن هیچ سودی که ندارد، بلکه ضررهایی نیز دارد.

در پس گذران عمر خویش نگاهی میکنم،

هیچ پیدا نخواهم کرد جز دریایی از اشک های بیهوده که صرفا" آرامشی به من میدادند

اما میخواهم بلند بشوم،

روی پاهایم بیاستم،

به روبروی خود نگاهی بکنم و اصلا" به عقب نگاه نکنم؛ چرا که از بلندی هراس دارم و خطر سقوط نیز وجود دارد

با گام هایی آهسته به سوی جلو حرکت میکنم؛ و البته با وجودی سرشار از انرژی و دلی شاد

اما ............................

اما این را میخواهم که تو نیز همسفرم بشوی؛ این را بدان بدون تو هیچ وقت بلند نخواهم شد

این را میخواهم چرا که تو را میخواهم ... میخواهم که همراه من باشی تا دست در دست یکدیگر، سرشار از نیرو و انرژی و شادی به سوی آینده حرکت کنیم.

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است، صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عاشقان است ... صدا کن مرا که صدایت تسکین دهنده ی دلم است ... صدا کن مرا تا همراه من، دست در دست یکدیگر به راه بیافتیم.

 

                                       

                                                                                                     من نشسته ام منتظر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت   توسط پسری از آسمان  |