مینویسم ... با قلمی نیمه که حال دستانم را آزار میدهد
مینویسم ... با همان قلمی که دوستش دارم

مینویسم: دلتنگ ... !
برای تو مینویسم،
ای روشنی بخش شب های من
برای تو می مانم
و خواهی دید
که چگونه سایه نشین تو خواهم ماند
دیگر رویاهایم را در خواب میبینم
و بیداری برایم بی معناست
شب ها آرام شدنم را استقبال میکنی
و پریشانی ام را بدرقه
و باز رویا
رویای با تو بودن
با تو ماندن
و تو را از صمیم قلب پرستیدن،
تو را برای چشمانت خواستن،
و تو را برای همیشه خواستن،
رویایی ست شیرین ...
با تو خواهم ماند و در کنارت؛
تا همیشه ی خودمان ... !

آری ! ... تا همیشه ی خودمان.

