
سفر را به خاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم.
وقتي نيستي لحظه هايم از وجود مهربان تو خاليست
شب را به خاطر تو دوست دارم كه تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم.
دوست دارم هميشه شبها تو را كم داشته باشم تا وقتي چشم بر روي هم ميگذارم
خوابت را ببينم و چشم كه باز ميكنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
دوري را دوست دارم هر چند كه دلتنگ و غريب ميشوم
اما وقتي دوباره با يك بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم ميكني،
دلم مثل يك كهكشان وسيع ميشود.
سفر را به خاطر بازگشت تو دوست دارم
شب را به خاطر صبح با تو بودن
و دوري را به خاطر آغاز دوباره مهرباني
اينطور است كه همه چيز، حتي تلخيها هم به خاطر تو قشنگ و دوست داشتني است
نميدوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
"مهتاب"


