تبليغاتX
.:: نوای عاشقان ::.

 

نگاهم کن،
امشب توان نوشتن ندارم،

امشب قلمی برای نوشتن نیز ندارم،

گویی هیچ کسی را نیز ندارم تا به مانند

دوران کودکی ام  قلمی به من قرض بدهد

دور هستم ...

دور شده ام،

اما نمیخواهم دیگر آرزوهایم را از دور نظاره گر باشم

احساسی دارم؛

مرگ آرزوهایم را به چشم میبینم

چقدر سخت است.

 

 

آه...

چقدر دلم گرفته امشب

ای کاش دستانم توانی داشت

تا امشب در کنار بستر خوابت

کنارت بنشینم،

و به چشم های بسته ات نگاه کنم

ولی افسوس

که کارم این روزها همین است!

کنارم سایه مرگ است،

درونم حس دلتنگی،

تو چشام یه عالمه بی قراری

تو دلم عشق تو و درد این جدایی

تو دلم پر شده از بی تابی برای تو

تو دستام خشک شده گلی برای تو.....

 

------------------------------------

پ.ن :

               تو کیستی، که من اینگونه بی تابم؟

                                       شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط پسری از آسمان  |