تبليغاتX
.:: نوای عاشقان ::.

 

شب

سکوت، تردید، باران های در حال ریزش بر روی خیابان های بی عابر

تردد اشیاء متحرک بی روح

بوسه، لبخند،

هم آغوشی، سرودن

و سیگارهای گاه به گاه فراموشی دلتنگی های آشکار، حسرتهای پنهان

و هزار پرده دری های بی واسطه از طعنه های هر کس و هر ذهن بی پنجره

این همه اتفاق

این همه روز

این همه ساعت

که حتی یک ثانیه از حرکت باز نمی ماند، برای چیست ؟

من از اتفاق های همینطوری می ترسم،

قلبی که بارها شکسته است و تپیدنش هنوز اتفاقی است

سنگ چین های ته مانده و خسته از پاهای من

و هر چه از نفیر برگ می گذرد و سلامی به درخت  نمی کند

صورتک های عجیب و غریب یک مشت سوال بی جواب

و مردمی که با دست پس می زنند و رد پایشان هنوز روی قلب خسته من است

و مردمی که بجای درخت،

برج می بینند و بجای یک فضای بی آلایش و مسرور خواستن

چارچوبی از قواعد معمول مثل خوره به جانشان افتاده است

من از شتاب

من از اضطراب این آدمهای ناشناس

به تنگ آمده ام

 

 

و هر چه اتفاق به سمت افتادن پیش می رود

عمر من کوتاه تر از لحظه ی قبل است

آخر، تقصیر این درختان کنار خیابان چیست

وقتی این همه جاده ی بی انجام کنارشان درآمده است

شب

سکوت، تردید

نگاه های مخفیانه یک پنجره به یک پنجره ی نوساز

حیرت یک باغچه از گلهای مصنوعی

و طراوتی که از لبان حوض گرفته اند

ستاره

غبار

ابرهای متواری در آمد و شد

سوزنک های دوباره رفتن یک مسافر از راه رسیده ی بی قرار

مرگ

و منفورترین هوای بعد از حوالی فاتحه و حلوا و خدایش بیآمرزد

سردی سکوت پس از باران های مداوم یک چشم

برای یک عاصی

نگاه

آینه

و اداهای مثلا" دیگر تمام شد و از ما گذشت

قهر

بریدن

تمام شدن یک رویا

و هر اتفاقی که بدون تو برای من پیش بیاید

فرقی نمی کند

من فقط در حضور تو گریه میکنم

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت   توسط پسری از آسمان  |